حریق باد

تو نیز نگاه کن ! هیچ بگو ! بگذر...وگرنه این تو و این مرزهای ویرانی !

يک با يک برابر نيست ..سروده ای از گلسرخی
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٩
 

معلم پای تخته داد می‌زد

صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زير پوششی از گرد پنهان بود

ولی آخر کلاسيها لواشک بين هم تقسيم می‌کردند

آن يکی در گوشه ای ديگر جوانان را ورق می‌زد

دلم می‌سوخت به حال او که بيخود های‌وهو می‌کرد

و با آن شور و اشتياق تساويهای جبری را نشان می‌‌داد

بروی تخته‌ای کز ظلمت تاريک غمگين بود

تساوی را چنين بنوشت و بانگ زد :

« يک با يک برابر هست »

از ميان شاگردان يکی برخاست

هميشه يک نفر بايد به پا خيزد

به آرامی سخن سر داد

کاين تساوی اشتباهی فاحش  و محض است

نگاه بچه ها ناگاه  به يک سو خيره شد

معلم مات بر جا ماند و  شاگرد  پرسيد

اگريک فرد انسان واحد يک بود باز هم يک با يکی ديگر برابر بود؟

سکوت مدهشی بود و سئوالی سخت

معلم خشمگين فرياد زد :

آری برابر بود

او به آرامی ادامه داد :

يک اگر با يک برابر بود آنکه زور و رز به دامن داشت بالا بود ؟

و آنکه قلبی پاک و دستی فاقد از زر داشت پايين بود؟

يک اگر با يک برابر بود آنکه صورت نقره ‌گون چون قرص ماه  می‌داشت بالا بود

 و آن سیه چرده  که می‌ناليد پايين بود؟

  يک اگر با يک برابر بود نان و مال مفت خواران از کجا آماده می‌گرديد؟

 حال می‌پرسم يک اگر با يک برابر بود پس چه کس  ديوار چین ها را بنا می‌کرد

 يا چه کس  آزادگان را در قفس می‌کرد؟

 معلم ناله آسا گفت :

 بچه ها زين پس در جزوه هاتان بنويسيد

                                       «  يک با يک برابر نيست  »


 
comment نظرات ()
 
مردی که ايستاده مرد !
نویسنده : مهدی - ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢۸
 

خسرو گلسرخی در اسفند ۱۳۲۲ در رشت به دنیا آمد.بعد از پایان تحصیلات در روزنامه کیهان کار نویسندگی رو آغاز کرد.مقالات سیاست هنر سیاست روز و آنجا که کلمه فریاد می کشد و..از مهمترین مقالات او در کیهان در سالهای اوایل دهه ۴۰ بود.خسرو در همان سالهای اولیه جوانی به گروه های چپ پیوست و آرام آرام به یکی از رادیکال ترین منتقدان رژیم بدل گشت.

خسرو گلسرخی یک مارکسیست - لنینیست بود که مجموعه نوشته های آرمان طلبانه او در راه برقراری عدالت سوسیالیستی او ریشه در عشق او به خاکش و مردم فقیر و بحران زده کشورش داشت. گلسرخی علاوه بر روزنامه نگاری شعر هم می نوشت :

«... یاران من باید که درد را شناخت وقتی دختر رحمان از یک تب دو ساعته می میرد..»

در اواخر دهه ۴۰ یا دهه ۶۰ میلادی جنبش های عدالت طلبانه گسترده ای در سرتاسر جهان شکل گرفته بود که غالبا بر مبنای کمونیسم و تقسیم اشتراکی و مبارزه بر علیه کاپیتالیسم امریکا و اروپای غربی استوار بود. قیام خلق کوبا به رهبری چه گوارا و کاسترو - چین به رهبری مائو تسه یانگ - خلق ویتنام و..نمونه هایی از این جنبش ها می باشد.

در ایران هم که شدیدا تحت نفوذ امریکا و سیستم سرمایه داری غربی بود چپ مارکسیسم لنینیسم طرفداران بسیاری پیدا کرد.پس از کشف مقر چریکهای مارکسیست فدائیان خلق  سیاهکل در بهمن ۱۳۴۹ و تیرباران صفایی فراهانی و یارانش این گلسرخی و کرامت دانشیان بودند که با نوشته ها ومیتینگ های دانشجویی لرزه بر اندام رژیم می انداختند.کرامت دانشیان که معلم دبستان بود سرود « هوا دلپذیر شد گل از خاک بردمید » را به دانش آموزان یاد داده بود تا در اول صبح جای سرود شاهنشاهی آن را بخوانندو..

در اوایل سال ۱۳۵۲ شاه که هراس شدیدی از گسترش افکار تند چپ در ایران داشت به اتهام واهی تلاش برای ترور ولیعهد خسرو گلسرخی کرامت دانشیان و..را بازداشت کردند. در دادگاه چکمه بوسان او را تنها گذاشتند و تنها یار دیرینه اش کرامت با او ماند.خسرو گلسرخی در بیدادگاه نظامی و با دفاع جانانه اش که مستقیم از تلویزیون پخش می شد یک شبه محبوب القلوب جوانان پر شور و بیدار گردید و به اعدام محکوم شد.

پس از تیرباران خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان در اسفند ۱۳۵۲ شاملو سرود:« ..از که سخن می گویم؟ ما بی چرا زنده گانیم ! آنان به چرا مرگ خود آگاهانند ...!»

بغض مردم نیز با ملودی فرید زلاند و ترانه اردلان سرفراز و صدای داریوش به ترانه « شقایق وای شقایق...گل همیشه عاشق » بدل گردید که شقایق کنایه ای آشکار از گلسرخ(گلسرخی ) بود.و اردلان سرفراز نوشت: شقایق برای خسرو گلسرخی شقایقی که به فرمان باد پرپر شد »

و اینک عکسی از خسرو گلسرخی در بیدادگاه نظامی.

            

 مردی که با چشمان نافذ گیرای خود به مرگ لبخند زد تا دختر رحمان های سرزمینش فردای خوشبخت و شادی داشته باشند. 


 
comment نظرات ()
 
شعر غروب !
نویسنده : مهدی - ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٢
 

کبريت می کشم!
روشن گشته  آتش سيگار لای انگشتان بی رمقم !
در حلقه حلقه های دود نقره ای
گم می شود طرح صورت من !
آن باغکوچه های معطر کجاست؟
که بوی شب بوهای انبوهش
چون خاطره ای هنوز تکرار می شود
در دهليز های ذهن خسته من.
آن کوچه های ساکت و آرام
آن چهره پریده و سرخ از شرم اولين سلام.
کبريت می کشم !
روشن گشته آتش سيگار لای انگشتان بی رمقم!
باز می کنم پنجره را
عقرب عقربه ها به سمت ساعت هفت بعد از ظهر حمله ورند !
باز غوغایی ست در خیابانها.
جرم سياهی ز خاطره ها
رسوب کرده اکنون به کاسه قلبم !
آواز دوردست دوره گردی تنها
نزديک می شود ز دور به آرامی
« نان خشک !...روی شکسته..حلبی پاره می خريم »
 صبر کن !
قلبم را به چند می بری ای مرد؟!
کبريت می کشم !
روشن گشته  آتش سيگار لای انگشتان لرزانم!
عشق ؟
کدام عشق ؟
فرهاد ديريست که در حالت اغماست !
و شيرين او لابد
ايستاده در کنار خيابانهاست !!!!
سيگار می کشم ! هنوز کنار پنجره ام !

جای پنجه پنجره ها هنوز مانده بر گلوی  غروب
 زوزه های باد ولگردی
تنوره می کشد در دشت خاطره ام.
چشمان خسته ام تار است.
قلبم دگر نمی زند انگار!
چه ساعت هفت عصر غم انگيزی!
اينجا منم کنار پنجره
رو کرده سوی غروب شهر شلوغ!
در خاطرات می شوم تکرار.
اينک من و غروب و پنجره و اندوه
و انبوهی از خاکستر و فيلتر سيگار !!!

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -   --.................................................. !


 
comment نظرات ()
 
يار دبستانی من
نویسنده : مهدی - ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٧
 

به یاد سه آذر اهورائی   

یار دبستانی من با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه

ترکه بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش

خوب اگه خوب بد اگه بد مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه

کی می تونه جز من و تو درد ما رو چاره کنه ؟

شعر و آهنگ : زنده یاد منصور تهرانی

خواننده :  زنده یاد  فریدون فروغی


 
comment نظرات ()
 
به ياد سه يار دبستانی
نویسنده : مهدی - ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱٧
 

دیروز جنبش دانشجویی ایران ۵۳ ساله شد.۵۳ سال پیش چند ماه پس از کودتای بی مخ ها ! در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ هنوز اکثریت مردم در خواب به سر می برند.همان هایی که تا صبح ۲۸ مرداد فریاد زنده باد مصدق را سر می دادند و در عصر آن روز شاه را درود می فرستادندو...دانشگاه اما به عنوان حساس ترین عصب خلق بغض سنگین کودتا را با خون سرخ سه یار دبستانی در صحن دانشکده فنی دانشگاه تهران به فریاد مبدل می کند.اعتراض دانشجویان به مراسم سخنرانی نیکسون معاون آیزنهاور که قرار است روز ۲۰ آذر برگزار شود از طپیدنهای دلها به ناله و به فریاد می رسد و با شلیک گارد شاهنشاهی به خون می نشیند.خونی که هنوز گرم و سرخ نشسته بر نرده های سبز دانشگاه.است پس از به خون طپیدن شریعت رضوی - قندچی-بزرگ نیا ماجرا به ظاهر با عذرخواهی شاه پایان می گیرد.اما این آتش زیر خاکستر در دهه های ۴۰ و ۵۰ شعله می گیرد.در اواخر دهه ۴۰ دو اندیشه معترض بر تفکر دانشگاه سایه دارد.اندیشه چریکی چپ گرایانه که بر مبنای ایدئولوژی مارکسیسم-لنینیسم و برداشت های گوناگون از کپیتال مارکس استوار است.نوشته های مارکس- گلسرخی-صمد بهرنگی-سیاوش کسرایی و..در میان دانشجویان رد و بدل و دست نویس می شود.نهضت دوم بر مبنای برداشت های رادیکال دکتر شریعتی از مذهب استوار است که از حسینیه ارشاد صادر می شود و میان مذهبی انقلابی ها طرفدار دارد. در طول این دهه و دهه ۵۰ بارها و بارها مورد تهاجم ساواک قرار می گیرد که تا انقلاب ۵۷ دانشگاه چون گویی از آتش در تب و تاب انقلاب شعله ور است.

پس از انقلاب ۵۷ ابتدا انقلاب فرهنگی و تصفیه اندیشه ها صورت می گیرد که تا پایان دهه ۶۰ و حتی نیمه اول دهه ۷۰ دانشگاه دیگر آن حرارت و شور پیشین را ندارد.اما پس از دوم خرداد۱۳۷۶ و برقراری فضای آزادی نسبی اندیشه بار دیگر دانشگاه به کانون اندیشه و تفکر بدل می یابد.دیگر از جزوه های چپی آرمانگرایانه خبری نیست و چپ های مکتب فرانکفورت بر پایه اندیشه های جامع آدورنو-هورکهایمر-مارکوزه و... در میان دانشجویان طرفدار می یابد تا جایی که در تابستان ۱۳۷۸ هابرماس برای سخنرانی به دانشگاه تهران می آید.مذهبی ها با برداشت های سکولار گنجی و باقی و سروش و .. به بحث و استدلال می پردازند و برای اول بار لیبرالیسم هم مورد توجه قرار می گیرد و کتابهای کانت و پوپر و هایک همراه با نوشته های شایگان و جهانبگلو و.. در میان دانشجویان متفکر (که البته در برابر دانشجویانی که از دانشگاه برای مقاصد دیگری چون اطفای شهوت و خوشگذرانی و همسریابی و.. بسیار اندکند) رشد می یابد.

در ۱۷ تیر ماه ۱۳۷۸ اعتراض دانشجویان به بسته شدن روزنامه سلام که با چاپ نامه محرمانه سعید امامی در طرح نظارت استصوابی همراه است با خشونت و جنایت وحشی صفتانی که به نام دین در پی مقاصد کثیف و متحجر خود می باشند روبه رو شده و برگ سیاه و خونینی بر کتابچه تاریخ ایران ثبت می شود.اگر شاه تیمسار مزینی را برای عذرخواهی به دانشگاه می فرستد در عوض سردار نظری به خاطر ددمنشی ارتقاء درجه می بابد و تشویق می شود آن هم در دولت جناب خاتمی !..

این روزها فضای سردی بر دانشگاه سایه افکنده ست و سرمایش در سرمای سالگرد به خون طپیدن سه یاردبستانی و پرستوهای خونین بال قتلهای زنجیره ای چون فروهر و پوینده و مختاری و شریف و پروانه اسکندری بیشتر احساس می شود. 

عکس اول بالا شاه و نیکسون را در سال ۳۲ نشان می دهد و در زیر آنها هم تصویر قندچی -شریعت رضوی و بزرگ نیا دیده می شود.عکس دوم هم که متعلق به ۱۸ تیر ۱۳۷۸ می باشد. 

 


 
comment نظرات ()
 
شعر کاکتوس
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۱۱
 

برای خودم که خیلی زود به نسل کافورین مومیایی ها پیوستم و بدون گلایه از زمستان گل همیشه بهار را تا کاکتوس طی کردم...

تو نیز بگذر از من ای یار !

چه کند با دل افسرده من نسیم جانبخش بهار ؟

من نه آفتابگردانم سر به سجاده خورشید

نه نیلوفری در انتظار پگاه.

کاکتوسم ! پیر و خشکیده

با زخم عشق های هرزه بر سینه

سر بر آورده کنون به شکل خار

ز نوازش ز محبت بیزار.

سردار سبز باغچه های عریانی از سرما

خون جاری بودم

 به رگ منجمد و سرد زمستان سیاه.

در من عطش تولد جوانه ها بر پا بود

گل سرخی بودم

چون نگینی زیبا

بر حلقه پوسیده  کویر خالی از گیاه.

هر دست که نوازش کشید بر سرم روزی

لبه بران تیغ را فردا بر گلوگاه جوانه های من صیقل داد.

زخم هر بوسه خاری شد

من شدم کاکتوس این کویر هیچ آباد.

تو نیز بگذر از من ای یار !

بر سرم دستی مکش.

که کاکتوسم از عشق و نوازش و بوسه ها بیزار.

نه تازیانه های تگرگ و سیلی سرما

نه التهاب و عطش در آتش بار این صحرا

زخم بوسه ها مرا به خاک انداخت

ورنه بودم به دامن سرما

سبز

زیبا و استوار... گل همیشه بهار !


 
comment نظرات ()
 
کارنامه بابک بيات
نویسنده : مهدی - ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٩
 

همون طور که تو نوشته قبلی گفته بودم آثاری از بابک بیات که در نوارهای خودم پیدا کردم رو معرفی می کنم تا دوستانی که علاقه مند بودند بتونن با آثار این هنرمند فقید آشنایی پیدا کنند.

۱- ترانه های ساخته شده توسط بیات در سالهای ۱۳۵۷-۱۳۵۰

                       ۱- پرنده مهاجر...عارف 

                       ۲-   مادر بزرگ...عارف        

                       ۳    -این باشه...گیتی  

                       ۴-علی کنکوری...داریوش  

                       ۵- جنگل...داریوش    

                       ۶- خسته...داریوش

                       ۷- رسول رستاخیز...داریوش 

                       ۸- طلایه دار..داریوش  

                       ۹-خورشید خانوم..داریوش

                      ۱۰-شب آفتابی..داریوش     

                      ۱۱-بن بست..داریوش  

                      ۱۲-خونه..داریوش

                      ۱۳ -فریاد زیر آب..داریوش      

                      ۱۴ -بهار غم آلود..داریوش 

                      ۱۵- کارون..داریوش

                      ۱۶- تپش...ابی                 

                      ۱۷  -بوی تن تو...ابی     

                      ۱۸-سایه... ابی

                      ۱۹- خاکستری...ابی          

                     ۲۰ -  خورجین..ابی       

                     ۲۱- خاتون...ابی

                     ۲۲ - سبد ... ابی            

                     ۲۳- مولای سبز پوش..ابی  

                     ۲۴- چی هستی..ابی

                     ۲۵  - غریبه...گوگوش      

                     ۲۶-  درها رو وا می کنم..گوگوش

                     ۲۷-کتیبه..گوگوش

                    ۲۸ - خانه بدوش...ستار     

                    ۲۹- شهر غم ...ستار      

                    ۳۰-شب و دیوار...ستار

                    ۳۱-مرثیه... ستار              

                    ۳۲-آشپزخونه...گیتی    

                    ۳۳-پاییزی..پری زنگنه

                     ۳۴- جوانه..علی سهراب    

                     ۳۵-خسته نشو..علی سهراب 

                     ۳۶- من از سفر میام...علی سهراب  

                     ۳۷- هم سنگر ...علی سهراب

                     ۳۸-مرد من...سیمین غانم    

                     ۳۹- گریه نکن...مرتضی  

                    ۴۰-دادا جان..مرتضی

                    ۴۱- یک روز تازه...نلی           

                    ۴۲ - تنها مانده..وفایی 

                    ۴۳-اولین و آخرین..اشکان

دیگر آثار :

موسیقی فیلم هایی چون: برهنه تا ظهر-خورشید در مرداب - شب آفتابی- فریاد زیر آب- بن بست- غریبه- مرگ یزدگرد- اتوبوس- شاید وقتی دیگر- نقطه ضعف-کشتی آنجلیکا- مرسدس-سریال پهلوانان نمی میرند-ولایت عشق-و...

موسیقی بر اشعار مارگوت بیگل با صدای احمد شاملو با عناوین :سکوت سرشار از ناگفته هاست و چیدن سپیده دم

موسیقی بر اشعار حافظ با دکلمه احمد شاملو

کاستهایی پس از انقلاب با صدای مانی رهنما- خشایار اعتمادی-حامی-لهراسبی-شهسوارزاده و...


 
comment نظرات ()
 
بابک بيات جاودانه شد...مانی ديگر تنها نيست
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۸
 

شاید برای دوستداران ترانه هایی چون «شی شی شی شیطونک» یا « م من اگه تو تو رو..» بابک بیات اسمی باشد که این روزها آن هم به خاطر کوچ ناگهانیش به گوششان خورده باشد.اما برای من که از همان سنین ۱۴-۱۵ سالگی شیفته ترانه های دهه ۱۳۵۰ شدم و در پستئها یا صندوقچه های نسل گذشته به دنبال ترانه های زیرخاکی ! می گشتم و غم شدید نوجوانی خودمو با آن ترانه ها تسکین می دادم «بابک بیات » اسمی فراتر از یک نام باشد.

در سال ۱۳۷۹ که برای تحصیل در دانشگاه به تهران آمدم روزی از روزهای آبان ماه روی برد یکی از دانشکده ها نوشته بود: امروز بابک بیات در دانشکده هنرهای زیبا سخنرانی دارد.از شوق در حال بال در آوردن بودم و کلاس فیزیک ۲ رو بی خیال شدم تا یکی از آهنگسازهای محبوب خودمو ببینم.بابک خان با همان وقار و انبوه مو و ریش کاملا نقره ای به پشت تریبون رفت و مدتی در مورد نقش هارمونی و کنترپوان در تنظیم یک ملودی صحبت کرد و بعد پشت پیانو نشست و ملودی «مرد تنها» ساخته منفردزاده را نواخت که جماعت را میخکوب کرد...

بابک بیات در ۱۳۲۵ در محله پل چوبی تهران به دنیا آمد و توسط اولین باغچه بان به کلاسهای موسیقی راه پیدا کرد.در اوایل دهه ۱۳۵۰ و با راه افتادن موج نو ترانه این ملودی های بیات بود که با اشعار ایرج جنتی عطایی توفانی را در موسیقی پاپ ایران به پا کرد که با مراجعه به نوارخونه خودم تونستم ۵۳ تا از ساخته های بیات در سالهای ۱۳۵۰-۱۳۵۷ رو پیدا کنم که در نوشته بعدی اونارو کاملا معرفی می کنم تا اونایی که اهلش هستن بتونن با آثار این عزیز بیشتر آشنا شن.

بیات در سالهای دهه ۵۰ پسر خود مانی رو به دلیل سرطان از دست داد.خود او می گفت مانی کوچولو اینقدر سختی کشید که وقتی رفت از اینکه دیگه اینقدر درد نمی کشه بهترین روز من بود .از اون به بعد بود که یک غم عجیبی در تمام ملودی هاش نشست .از شهر غم تا خاتون و من از سفر میام و..حالا دیگه مانی کوچولو تنها نیست .

بیات رفت. باز هم جنجال و غوغا راه افتاد و مرده پرستی ما . بعد از مازیار- فرهاد-فریدون فروغی-عماد رام-مهرپویا-و... این چندمین سوگواره جامعه ما بود .هر چند که این هنرمندان واقعی در این آشفته بازار با بیشترین ناملایمات و خانه نشینی ها مواجه بودند و حالا چون نیستن طبعا عزیز.هنوز فرید زلاند -منفردزاده - نوجوکی - اردلان سرفراز-جنتی عطایی- شهیار قنبری-اصلانی-چشم آذر ها -خشنود-حسین واثقی- همایون خرم- تورج شعبانخانی-فرهنگ قاسمی-فرهاد شیبانی- سیمین غانم-و... زنده اند.آنها را دریابیم


 
comment نظرات ()
 
چيست اميد ؟
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٤
 

« مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هردم             جرس فریاد می دارد که بر بندبد محملها» عیش در این دنیا وجود دارد. حال هر کسی از ما عیش و لذت را در دستیابی به چیزی می پندارد که آن را خوشبختی می داند.اما در کنار خوشبختی های رنگارنگ دنیا همیشه شمارش معکوس تبرزنی هم به گوش می رسد که امنیت را از این عیش می گیرد. 

        از  صدای سرد صيقل ساطور


تا لحظه غريب احتضار در مذبح موعود


فاصله :


قطره های آبی ست که می نشيند به لبهای حيوان مغموم !


چيست اميد ؟


تصور مبهم و کوتاهی از رويای مرتع و هی هی چوپان


در های و هوی قاطع خنجر سلاخ.

*******************************
لحظه ای دل خوشيم


به شکستن قرق شبهای سوت و کور 

 به چشمک بازی ستاره ای پر نور.


لحظه ای دل خوشيم !


به رويای دور مرتعی سرسبز و آواز نی لبک .


و باز


صدای سرد صيقل ساطور.......!


 
comment نظرات ()